خرید بک لینک

در انتظار تو ام
در چنان هوایی بیا
که گریز از تو ممکن نباشد
تو
تمام تنهاییهایم را
از من گرفتهای
خیابانها
بی حضور تو
راههای آشکار جهنماند…

شمس لنگرودی

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: يکشنبه 30 بهمن 1401 ساعت: 13:34

- ای غم! رها کن قصه ی خونبار!چون دشنه در دل مینشیند این سخن امّامن دیدهام بسیار مردانی که خود میزانِ شأنِ آدمی بودندوز کبریای روح برمیزانِ شأنِ آدمی بسیار افزودند- آری چنین بودندآن زندهاندیشان که دستِ مرگ را بر گردنِ خود شاخِ گل کردندو مرگ را از پرتگاهِ نیستی تا هستیِ جاوید پُل کردند- ای غم! تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه میآیی؟دیگر به یادِ کس نمیآیدآغازِ این راهِ هراسانگیزچونان که خواهد رفت از یادِ کسان افسانهی ما نیز!- با ما و بی ما آن دلاویزِ کهن زیباستدر راه بودن سرنوشتِ ماستروزِ همایونِ رسیدن راپیوسته باید خواست- ای غم! نمیدانمروزِ رسیدن روزیِ گامِ که خواهد بوداما درین کابوسِ خونآلوددر پیچ و تابِ این شبِ بنبستبنگر چه جانهای گرامی رفتهاند از دست!دردیست چون خنجریا خنجری چون درداین من که در منپیوسته میگریددر من کسی آهسته میگریدهوشنگ ابتهاجبرچسبها: هوشنگ ابتهاج

برچسب: نویسنده: محمد نوروزی تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 13:16

صفحه بندی